استدلال به آيه «لاتأکلوا اموالکم …» براي صحت معاطاة
لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾. بحثهايي شده است كه آيا اين استثناء متصل است، يا منفصل است. ظاهراً اين بحثها در موضوع بحث ما دخالتي ندارد و شايد در وقت ديگري درباره آن بحث بکنيم.
أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ
﴾ داشتيم، در اينجا هم ميآيد و آن بياني را که ما در﴿
أَحَلَّ اللّهُ
﴾ گفتيم، اينجا هم ميآيد. ايشان در﴿
أَحَلَّ اللّهُ
﴾ ميفرمايند که مراد تصرفات مترتبه بر بيع است و اينجا هم عبارت از تصرفات مترتبه بر﴿
تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾ است.
لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ
﴾ كنايه از تصرفات مالکانه است، يعني تصرفات باطل انجام ندهيد و قهراً با اين مقدمه که تصرفات باطل حرام است به استثناي ﴿
تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾ كه در آنجا تصرفات اشكالي ندارد، از جواز تصرفات راجع به ﴿
تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾ حتي التصرفات الموقفة علي الملك، مالکيت طرفين كشف ميشود. اين چيزي است که آيه بالالتزام دلالت بر آن دارد و قهراً در اين احتمال إن قلت و قلت و بحثهايي که شيخ فرموده است، پيش ميآيد که آيا از اين تلازم استفاده ميشود که شخص از اول مالک بوده تا قهراً عقد صحيح باشد، يا يک ملکيتي علي سبيل الاهمال ميآيد که قهراً دليل اخص از مدعي ميشود.
تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾ شد، تملك صحيح است و ملكيت شخص ثابت ميشود و ديگر احتياج به مقدمهاي ندارد و اين اظهر از احتمال اول است و آن إن قلت و قلتها هم پيش نميآيد.
أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ
﴾ مطلبي را عرض ميکرديم و در حاشيه بعضي جاهاي مکاسب هم نوشتهايم که الان ميخواهم از آن عدول بکنم و آن مطلب اين بود که اين آيه بدون تصرفات دلالت بر ملکيت ميکند، زيرا شارع اجازه ميدهد که شخص خودش را به وسيله عقد در﴿
أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ
﴾ يا به وسيله تجارت در ﴿
تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾ مالک قلبي بداند و چون تشريع حرام است، جواز تکليفي اين عمل کاشف از اين است که اينجا تشريع محرم وجود ندارد، پس بنابراين نقل و انتقالي واقع شده است.
لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ
﴾ اشاره به اين است که كارهايي كه شما انجام ميدهيد، كارهاي خلافي است، اعمال باطل است و شما از چيزها ممنوعايد.
لاَ تَأْكُلُوا
﴾ را اينطور معني کنيم که تملك جايز است، پس در نتيجه شرعي است و اگر شرعي نبود، بايد تملک حرام ميشد، چون تشريع حرام است و از جواز تملک استفاده ميشود که شرعاً محقق است و با اين مقدمات بخواهيم صحت معاطاة را اثبات بکنيم، صحيح نيست و نميتوانيم با چنين مقدماتي مدعي را اثبات بکنيم.
پرسش:…. پاسخ:
من ميگويم اولاً ما دليل معتنيبه بر اينكه تشريع علي وجه الاطلاق حرام باشد، نداريم، در بعضي جاها هم که دليل داريم، مثل حج و روزه، در اين موارد هم به اينگونه است که صغروياً شخص بگويد الان اول ماه است و قهراً به قصد وجوب روزه را بجا بياورد و تشريع در نتيجه و کبري نيست. در اين موارد هم روايات خاص در باب صوم و امثال آن وارد شده است که اشکال دارد. پس اولاً اينطور نيست که تشريع به طور کلي حتي اگر قلبي باشد، حرام باشد و ما دليل معتنيبه به نحو عام بر آن نداريم. در آيه ﴿
لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم
﴾ هم گفتيم که تملک، فعل قلبي است، به اين معني که شما خودتان را با قمار مالک ندانيد، با زنا مالک ندانيد.
پرسش:
آيا احتمال داده ميشود كه اگر شخص خودش را مالك عرفي قرار بدهد، اين محرم باشد؟
پاسخ:
من ميگويم اينطور نيست و مراد از اکل اموال، ترتيب اثر خارجي دادن است و آن تملکي که ايشان استظهار ميکند و بعد هم ملازم قرار ميدهد، اينطور نيست و شارع نميخواهد بگويد که تملک عرفيتان ممنوع است، ولي در مسئله ﴿
تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ
﴾ تملك عرفيتان صحيح است و اشكال ندارد و حرام نيست.
پرسش: … پاسخ:
من ميخواهم بگويم اينكه ميگويد ﴿
لاَ تَأْكُلُوا
﴾ عقيدهي ما اين است که مراد تصرفات خارجي است. اين مطلب پيداست که﴿
لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ
﴾ اشاره به چيزهاي موجود است نه اينكه بخواهد مسئله ياد بدهد. ميگويد که اي مردم! اين كارهاي باطل را انجام ندهيد.
پرسش:… پاسخ:
﴿
لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ
﴾ خطاب به علما نيست و کاري به علماء ندارد. اين خطاب به مردم معمولي است و اشاره به اين است که با قمار خودتان را مالک فرض نکنيد و امثال آن. اگر مراد ترتيب اثر نباشد، دليلي بر عيب بودن اين کار نداريم، تشريع هم در کار نيست، مردم به عنوان شرع که انجام نميدهند.
أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ
﴾ هست، در كار نخواهد بود.
پرسش:
…﴿
ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَيْتَ
﴾
پاسخ:
آن اشکال يك بحث ديگري است و آيه ميگويد که ناراحت نباش، مؤمن اگر بخواهد ايمان داشته باشد بايد بگويد که حق همين است، اما اگر شخصي در دل خودش فحش بدهد، پيداست كه خدا يا پيغمبر را قبول نكرده است.
پرسش:… پاسخ:
آقا حرجاً ميگويد که اگر انسان در دلش معترض باشد و قضاوتهاي پيغمبر(ص) را قبول نداشته باشد، چنين کسي به پيغمبر(ص) ايمان ندارد. اين اشکال راجع به ايمان شخص است، ولي بحث ما در موارد خارجي است.
پرسش:
ما در فارسي هم داريم که گفته ميشود فلان کس مال مردم خور است.
پاسخ:
يعني تصرف خارجي ميكند، نه اينکه در عقد القلبش مال مردم خور باشد. يعني ترتيب اثر ميدهد و مال مردم را به نام خودش ثبت ميکند.
پرسش:
يعني خودش را مالك ميداند.
پاسخ:
بنده ميگويم آن بنفسه اشكال ندارد و اشکال به خاطر ترتيب اثر دادنش است و صرف اينکه خودش را مالک بداند، موضوعيتي ندارد.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»