بررسي اشکالات وارده بر استدلال به آيه «اوفوا بالعقود»
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ زده ميشود و يکي از اين تخصيصات هم خيار مجلس است که تقريباً در همه عقود قريب به اتفاق وجود دارد، با اين تخصيصات، لازم ميآيد که تخصيص اکثر بشود.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ به نحو تخصيص نيست، بلکه به نحو تقييد اطلاق است. وقتي کسي ميگويد که من اين را به شما فروختم، يا به شما تمليک کردم، اطلاق اين کلام اقتضاء ميکند که مبدأ ملکيت از زمان تحقق انشاء باشد. در خود کلام وضع نشده است که مُنشأ از زمان خطاب شروع شده باشد، بلکه سکوت و اطلاق اقتضاء ميکند که مبدأ از زمان صدور انشاء باشد. اگر هم بگوييم که اطلاق در انشاء وجود ندارد، بلکه انشاء صراحت دارد در اينکه من شما را از اول صدور انشاء مالک قرار دادم، در اين صورت هم عبارت ﴿
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ بالاطلاق ميگويد که شما از اول ترتيب اثر بدهيد و لفظ اين عبارت دلالت بر اين ندارد که بايد از اول انشاء ترتيب اثر داد. پس ﴿
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ بالاطلاق ميگويد که شما ترتيب اثر بدهيد و ترتيب اثر ندادن، تقييد فيالجمله نسبت به اين اطلاق است. و تخصيص اکثر در جايي که عام تخصيص بخورد، قباحت دارد، اما دليلي براي قباحت تقييد اکثر در مطلق وجود ندارد، حتي ممکن است کسي با صورت متصل يا منفصل تقييد بزند تا جايي که بيشتر از يک فرد نماند، مثلاً مجتهد مصاديق زيادي دارد، اما با قيد اعلم منحصر به يک نفر ميشود، انسان مصاديق زيادي دارد، اما با قيد معصوم منحصر ميشود به يک مصداق و يا وجود با قيد واجب منحصر به خداوند ميشود. در تقييد حتي کثرت افراد باقي مانده هم لازم نيست، بلکه اگر کثرت منحصر به يک فرد هم باشد، اشکالي ندارد، البته اين خلاف ظاهر است، ولي خلاف ظاهري است که اگر شخص بخواهد با صراحت قيدي بزند، اشکالي ندارد. مثلاً گفته ميشود که شما بايد از مجتهد تقليد بکنيد، ممکن است که ظاهر اين عبارت اين باشد که تقليد از هر مجتهدي کافي است، اما وقتي شرط اعلميت بيان ميشود، مجتهد منحصر به يک نفر ميشود. يا امام بايد عادل باشد، اين اطلاق دارد، اما وقتي قيد عصمت به دليل ديگر ثابت ميشود، اين اطلاق مقيد و منحصر به يک نفر ميشود.
پرسش:…… پاسخ:
شيخ هم ميگويد وفا اين است كه به مقتضاي انشاء منهاي احكام شرعي عمل بشود. ايشان ميگويد احكام شرعي داخلش نيست آن را خلط نكنيد حالا من اين را عرض ميكنم.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ است، به ايرادي به اين استدلال وارد شده است که معناي آيه اين است که شما به مقتضاي عقد عمل کنيد، بعضي از عقود لازم است، بعضي هم جايز است،﴿
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ اقتضاء ميکند که شما عقد لازم را لازم و عقد جايز را جايز بدانيد و ترتيب اثر جواز بدهيد. پس ما نميتوانيم از اين آيه در موارد مشکوکه اثبات لزوم بکنيم.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ ميگويد که اگر شخص تمليک عين کرد، معامله ملکيت با او بکنيد، اگر تمليک منافع کرد، معامله ملکيت منافع با او بکنيد، اما اينکه شرع چه احکامي براي عقد بار کرده است، آن خلاف ظاهر وفا به عقد است. معناي آيه اين است که شما اگر قرار بستيد، طبق قرارتان عمل کنيد و حکم شرع را در موضوع «أوفوا» نبايد درج بکنيد. مفاد خود عقد را حساب بکنيد و با «أوفوا» تکليف ما درباره عقود بيان ميشود. شيخ ميفرمايد که اطلاق انشاء کسي که ميگويد اين مال تو باشد، اين است که تو را مالک قرار دادم و اگر بعداً هم فسختُ بگويم، باز هم تو مالک هستي، نه تنها الان مالک هستي، اين ملکيت ادامه دارد و لو اينکه من بعداً فسختُ بگويم. مُنشأ در اينجا اطلاق دارد،﴿
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ هم كاري به احكام ندارد و خود مُنشأ را در نظر گرفته و ميگويد که طبق عقد عمل كنيد و اگر هم كسي بعد از فسختُ آمد و بدون رضايت شخص، آن شيء را گرفت، خلاف شرع کرده است. پس واجب است که به اطلاق ملکيت مُنشأ ترتيب اثر داده شود و لازمه اين حکم تکليفي يک حکم وضعي است که وقتي تصرف در اين عين خلاف شرع است، دلالت بر اين دارد که عقد صحيح است که چنين خاصيتي در آن وجود دارد و فسختُ و امثال آن نقشي ندارند.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ عبارت از اين است كه شما به آن قراري که با طرف مقابل داريد، ترتيب اثر بدهيد و كار به احكام ندارد، ولي بحث در اين است كه وقتي كسي انشاء ميكند، بايد ببينيم که معنايش اين است كه مُنشأ من ابدي است يا نه.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ ندارد.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ قهراً ميخواهد بگويد که شما طبق قراردادها عمل كنيد، حالا گاهي در خود انشاء طرفين لزوم و عدم حق برگشتن را قرار ميدهند. حال بايد ببينيم که اين نوع قرارها نسبت به خياراتي مانند خيار مجلس و امثال آن تخصيص به حساب ميآيد يا نه؟
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ تخصيصي نخورده است، اگر هم قرار شد که خياري وجود نداشته باشد، خيار غبن و مجلس و امثال آن وجود نداشته باشد، چنين چيزي مُمضي است و خيارات ساقط ميشود و باز هم طبق قرار عمل شده است و تخصيصي در کار نيست. البته اگر بگوييم که خيار مجلس و بعضي ديگر از خيارات، حکمي از احکام شرع است، ممکن است بگوييم که تخصيص در کار هست، منتهي معمولاً آقايان اينها را حقي از حقوق ميگويند، لذا با اسقاط ساقط ميشوند.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ پيدا نميکند و بايد از بناي عقلاء يا حکم شرع استفاده بشود.
پرسش:… پاسخ:
انشاء كه لزوم و جواز ندارد، مگر اين موردي را كه شخص خودش قرار گذاشته باشد و آنجا بايد وفا كند، درست هم هست، تخصيص هم نخورده است. ﴿
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ ميگويد طبق قرار عمل بکنيد، اين تخصيص نيست، بلکه امضاء همان قرارداد است.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ يعني مطابق عهود و قراردادهايي كه بستيد، عمل كنيد.
أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ
﴾ به معناي ايفاء و کامل قرار دادن است، منتهي کامل قرار دادن به تناسب موقعيت، مختلف ميشود. در آيه ﴿
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾ ميفرمايد که شما عهدتان را كامل قرار بدهيد و اين كامل قرار دادن عهد، عبارت از اين است كه طبقش عمل قرار بدهيد، اگر تعهد كرديد، لقلقه لسان نباشد، عمل خارجي طبق آن محقق بشود.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»