موضوع:
جواز نظر به ذمیه
بررسی کلام شیخ محمد عبده در باره مفهوم «نساءنا» در آیه مباهله- مراد از «نسائهن» در آیه 31 سوره نور
خلاصه این جلسه و جلسه پیش
بحث ما در چند جلسه اخیر در باره مفهوم آیه غضّ (= آیات 30 و 31 سوره نور) و بررسی برخی روایات مربوط به آن بود. هم چنین پیشتر در اوایل کتاب النکاح مطلبی پیرامون معنای نساءِ مضاف (مانند نساءنا، نساءکم، نساءهن و …) در قرآن کریم از شیخ محمد عبده نقل و اجمالاً نقد شده بود، اینک سخن وی در باره مفهوم (نساءنا) که با بحث ما بیارتباط نیست ـ مورد بررسی و نقد تفصیلی قرار میگیرد و سپس معنای (نساءهنّ) در آیه 31 نور با توجّه به اقوال مربوطه بررسی و تحلیل خواهد شد.
بررسی کلام شیـخ محمد عبده درباره مفهوم «نساءنا» در آیه مباهله
خلاصه مدّعای شیخ محمد عبده
محمد رشید رضا به نقل از شیخ محمد عبده در ذیل آیه مباهله در تفسیر «المنار» میگوید
[1]
«روایات بر این اتّفاق دارند که پیامبر اکرم(ص) برای مباهله حضرت علی(علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و حسنین (علیهما السلام) را همراه آوردند. ولی این روایات ساخته و پرداخته شیعیان است که مراد از (نساءنا) را فاطمه(ع) و مراد از (انفسنا) را علی(ع) میدانند و آنها را در میان اهل سنت رایج و شایع ساختهاند. اما اصولاً چنین معنایی قابل انطباق بر آیه نیست. زیرا کلمه «نسائنا» را هیچ فرد عربی در مورد دختر خود به کار نمیبرد، به خصوص آن که خود دارای همسرانی نیز باشند.
شواهد احتمالی برای سخن عبده
وی ممکن است برای سخن خود به این استناد کند که در قرآن کریم از آیاتی که در آنها (نساء) به صورت مضاف آمده، در یازده مورد، مراد از (نساء) ازواج میباشد. این آیات
عبارتند از:
﴿أحلّ لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم﴾
[2]
،
﴿نساؤکم حرث لکم﴾
[3]
،
﴿والّلاتی یأتین الفاحشة من نسائکم﴾
[4]
،
﴿وأخواتکم من الرضاعة و أمهات نسائکم و ربائبکم اللّاتی فی حجورکم من نساءکم الّلاتی دخلتم بهن﴾
[5]
،
﴿والّلائی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدتهنّ ثلاثة أشهر﴾
[6]
،
﴿للّذین یؤلون من نسائهم﴾
[7]
، ﴿الذین یظاهرون منکم من نسائهم﴾
[8]
،
﴿والّذین یظاهرون من نسائهم﴾
[9]
،
﴿یا نساء النبی من یأت منکنّ بفاحشة مبیّنة ..﴾
[10]
، و
﴿یا نساء النبی لستنّ کاحدٍ من النساء﴾
[11]
.
ردّ کلام شیخ محمد عبده به صورت نقضی و حلی
جواب نقضی:
در پاسخ به استدلال فوق باید گفت که در یازده آیه دیگر در قرآن کریم از جمله در همین آیه مباهله به استناد روایات، (نساء) مضاف در غیر معنای ازواج به کار رفته است از جمله در شش آیه مربوط به داستان حضرت موسی(ع) که مربوط به قتل پسران توسط فرعون و زنده نگاه داشتن دختران بنیاسرائیل میباشد؛ این آیات عبارتند از:
﴿یذبّحون ابناءکم و یستحیون نساءکم﴾
[12]
،
﴿یقتّلون ابناءکم و یستحیون نساءکم﴾
[13]
،
﴿و یذبحون ابناءکم و یستحیون نساءکم﴾
[14]
،
﴿سنقتل ابناءهم و نستحیی نساءهم﴾
[15]
،
﴿یذبّح ابناءهم و یستحیی نساءهم﴾
[16]
و
﴿اقتلوا ابناء الذین آمنوا معه و استحیوا نساءهم﴾
[17]
.
در تمامی این آیات مراد از (نساء) قطعاً ازواج نیست و اضافه زوجیت مراد نیست، بلکه مراد اناث یا دختران میباشد.
هم چنین مراد از (نساء) در آیه شریفه
﴿وأصطفاک علی نساء العالمین﴾
[18]
(در باره حضرت مریم) زنهای شوهر دار نیست، بلکه معنای آیه تقدّم مریم(ع) بر تمامی زنان میباشد. در آیه شریفه
﴿یا أیها النبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن …﴾
[19]
نیز مراد از نساء المؤمنین تنها زنان همسردار نیست. در آیه 31 نور هم ـ که موارد حرمت ابداء زینت شمارش شده و از جمله «نساءهن» از آن موارد به شمار رفته ـ مقصود از این تعبیر نمیتواند ازواج (= زوجات) باشد، زیرا به هنّ اضافه شده است.
[20]
بالاخره در آیه 55 احزاب هم از جمله افرادی که ورود آنها به خانه اشخاص نیاز به اجازه ندارد «نسائهن» ذکر شده که مراد از آن زوجات نیست
[21]
. بنابر این نمیتوان گفت که (نساء) مضاف در قرآن کریم همواره به معنای ازواج بکار رفته است.
جواب حلّی
در واقع عبده مرتکب خلطی شده است. توضیح مطلب چنین است: در اضافه به عام، گاه مضاف الیه به نحو عام افرادی و موضوع به طور انحلالی لحاظ میشود، مانند
﴿نساؤکم حرث لکم﴾
که در آن حکم مذکور در آیه بر نساء هر یک از افراد یعنی زید، عمرو، بکر و … به صورت انحلالی بار شده است. ولی گاه مضاف الیهِ عام، انحلالی نیست، بلکه عام مجموعی است و در واقع واحدِ ذواجزاء میباشد. اضافه مزبور از نوع اضافه جزء به کل است که بسیار رایج نیز هست مانند دست زید.
حال در مانحن فیه اگر مباهله میان دو شخص معین بود، مثلاً گفته شده بود که تو زن خود را بیاور و من هم زن خود را میآورم، در این صورت اضافه زن به شخص قطعاً معنای
زوجیت داشت. ولی در اینجا مباهله میان دو شخص نیست، بلکه مباهله و مقابله در واقع میان دو مکتب و دو عقیده است (اسلام و نصرانیت) و تناسب حکم و موضوع نیز در اینجا اقتضا ندارد که حکم انحلالی باشد بر خلاف مورد
﴿نساؤکم حرث لکمٌ﴾
بلکه بر عکس تقابل مذکور میرساند که حکم انحلالی نیست. به عبارت دیگر مراد آیه شریفه این است که زنانی که به ما به عنوان یک مکتب و عقیده انتساب دارند و نیز زنان منسوب به عقیده مقابل دعوت شوند، نه مثلاً زوجه فرد فردِ مسلمانان و نصاری. هم چنین مسلّم است که مراد آیه تمام زنان متعلق به مکتب و آیین اسلام نبوده، بلکه زنان ممتاز و برگزیده مراد بوده است.
نتیجه:
بنابر سخن عبده و حمل «نساءنا» در آیه شریفه بر ازواج نه با مصطلح قرآنی (در باره نساء) سازگار است و نه با تحلیل آیه میسازد و به علاوه با واقعیت مسلّم تاریخی در روایات بسیاری که خود اهل سنت هم ذکر کردهاند، تنافی دارد. در واقع، این انحراف وی ناشی از انحراف در عقیده و دور افتادن از مذهب حق و طریق قویم شیعه و در نتیجه محروم شدن از این نعمت بزرگ الهی است.
[22]
بحث در باره مراد از «نسائهن» در آیه 31 سوره نور
در باره این که مراداز «هنّ» و «نسائهن» در این آیه ـ که از جمله موارد استثناء از حکم حرمت ابداء زینت قرار داده شده ـ چیست؟ اقوال مختلفی ذکر شده است. برخی کوشیدهاند که معنای آن را بر همان مفهوم مطلق و عام باقی نگاه داشته اضافه مزبور (= اضافه نساء به هنّ) را به نحوی توجیه کنند و برخی دیگر از این اضافه نوعی تخصّص و تضیّق را استفاده کردهاند.
قائلین عمومیت معنای «نسائهنّ»
وجه اول از قلائد :اضافه طردا للباب است
شیخ احمد جزایری در کتاب خود قلائد الدّرر
[23]
میگوید که مراد از نسائهن در آیه تمامی زنان و نساء میباشد و این اضافه طرداً للباب و برای این که آیه یک نسق داشته باشد، صورت گرفته است و به بیان دیگر صرفاً دلیل لفظی داشته است.
نقد وجه اول از کلام قلائد
ولی این دلیل را نمیتوان پذیرفت. بسیار بعید است که در آیه قرآن اضافهای صورت بگیرد که تنها اثر آن نکتهای لفظی (= رعایت سجع) باشد و از لحاظ معنوی هیچ گونه فایدهای در بر نداشته باشد.
[24]
به عبارت دیگر این تحلیل که معنا فدای لفظ شده باشد با موقعیت و مقام آیات قرآن کریم سازگار نیست.
کلام مرحوم مجلسی در فایده اضافه در کلمه«نسائهن»
مرحوم مجلسی هم در مرآة العقول فرمودهاند
[25]
که این اضافه نکتهای معنوی دارد و در واقع برای این اضافه صورت گرفته است که متوجه کند مراد آیه استثنای حرمت ابداء زینت برای همجنسان است. یعنی اضافه به اعتبار تجانس و هم جنس بودن صورت گرفته و در واقع به نحوی اشعار به علّت دارد.
تقریب کلام مرحوم مجلسی
در تقریب این نظر میتوان گفت که هم چنان که آوردن وصف
﴿اللاتی فی حجورکم﴾
برای ربائب در آیه شریفه
﴿و ربائبکم الّلاتی فی حجورکم من نسائکم اللاتی دخلتم بهنّ﴾
[26]
دخالتی در اصل حکم ندارد و برای تقریب ذهن یا اِشعار به علل یا حِکَم حُکم آمده، در مانحن فیه نیز میتوان گفت که اضافه برای این صورت گرفته که برساند که ابداء زینتِ یک جنس
برای همجنس خود اشکالی ندارد و این که در هم جنس از یکدیگر رو بگیرند، تناسب با این حکم ندارد. در واقع این تعبیر به نحوی اشعار به علّت حکم دارد.
نقد کلام مرحوم مجلسی
امّا این نظریه هم تمام به نظر نمیرسد. اگر کلمهای مانند «مثل» به «هنّ» اضافه شده بود و با اضافه نوعی تخصّص حاصل میشد، این معقول و منطقی به نظر میرسید، ولی در صرف اضافه نساء (با مفهوم عام خود) به «هنّ» چه تضیّق و تخصّصی میتواند پیدا کند که متناسب با اضافه باشد؟ بر اضافه مزبور مسلّماً هیچ تقضیّق و فایدهای مترتب نخواهد بود.
ممکن است گفته شود که با اضافه مزبور مفهوم نساء نوعی تضیّق پیدا میکند، زیرا شامل خود همان زن (که مخاطب حکم است) نمیشود. زیرا با اضافه شدن نساء (که عام است و شامل خود زن هم میشود) به «هنّ»، این حکم تنها مماثل را شامل میشود نه عین را، بنابر این نوعی تخصّص را میرساند.
ولی در پاسخ باید گفت که صرف این که یک فرد از افراد مضاف الیه خارج شود، نمیتواند مصحّح اضافه دانسته شود و از نظر عرفی این مصحّح قابل قبول نیست.
وجه دوم از قلائد:اضافه دخالتی در حکم ندارد و جریا للغالب ذکر شده
در قلائد الدّرر
[27]
وجه دیگری نیز آمده و آن این است که مراد از «نسائهن» زنانی میباشد که شخص با آنان معاشرت و حشر و نشر دارد مانند اقوام و بستگان و رفقا و … و ما میدانیم که گاه برخی قیودِ موضوع دخالتی در اصل ثبوت حکم ندارد و جریاً للغالب در مقام اثبات بیان میشود. در اینجا نیز همین طور است و اصل حکم برای مطلق نساء است (ثبوتاً)، ولی حکم تنها برای مواردی که غالباً تحقق خارجی مییابد، اثبات شده است. امّا این امر تضیّقی در اصل حکم ثبوتی که برای مطلق نساء ثابت است، ایجاد نمیکند.
نقد وجه دوم از کلام قلائد
نمیتوان گفت که ابداء زینت برای معاشرین برای نساء جنبه غالبی دارد، بلکه برعکس برخورد زنان با افراد غیر معاشر در طول زندگی بسیار بیشتر از برخورد و تماس او با
معاشرین و نزدیکان است. معاشرین از قبیل اقوام و دوستان همواره عدّه کمی از افرادی را که زن با آنان مواجه میشود، تشکیل میدهند. پس نمیتوان ذکر این را از باب ذکرِ افراد غالب به شمار آورد و از باب «جریاً للغالب» دانست.
قائلین به عدم عمومیت معنای «نسائهن»
مرحوم آقای خوئی
ایشان فرمودهاند
[28]
که مراد از نسائهن احرار از نساء میباشد، زیرا تقابل بین «نسائهن» و «ما ملکت ایمانهنّ» که با «او» عطف شده، میرساند که این دو با هم متقابلند. پس مراد از نسائهن حرائر خواهد بود.
نقد کلام مرحوم خوئی
لزومی ندارد که در عطف، تقابل از نوع تباین وجود داشته باشد، بلکه کافی است معطوف و معطوف علیه عامین من وجه باشند تا عطف صحیح و مفید باشد. مثلاً گفته میشود اکرام علماء یا سادات واجب است. یا در خود آیه شریفه آمده است:
﴿أو بنی أخوانهنّ أو بنی اخواتهنّ﴾
[29]
و امکان دارد که فردی هم پسر برادر باشد و هم پسر خواهر. بنابر این لزومی ندارد که میان طرفینِ عطف، تباین کلی وجود داشته باشد و تباین جزئی (عموم و خصوص من وجه) کافی است.
بر این اساس، میتوان فرض کرد که مراد از «نسائهن» مؤمنات و مراد از
﴿ما ملکت ایمانهنّ﴾
مملوکات باشد و تقابل آن دو نیز عموم و خصوص من وجه است. ایشان به چه استنادی ـ اختصاص نساء را به مؤمنات نپذیرفتهاند، ولی آن را مختص حرائر دانستهاند؟ صرف مقابله و عطف را نمیتوان دلیل بر این مطلب دانست.
نظر ابوبکر جصّاص
وی در احکام القرآن خود مراد از نسائهن را حرائر میداند ولی با این قید که «حرائر مؤمنات» مراد است
[30]
. صاحب جواهر ره در بحث مربوط به نظر «خصی» به مالک خود تنها
حریت را قطعی دانسته و اثبات کرده است
[31]
. تفصیل مطلب در باره مراد ایشان را در بحث آینده پی خواهیم گرفت، ان شاء الله.
[21]
.﴿لاَ جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَ لاَ أَبْنَائِهِنَّ وَ لاَ إِخْوَانِهِنَّ وَ لاَ أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَ لاَ أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَ لاَ نِسَائِهِنَّ وَ لاَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ ﴾.سوره احزاب، آیه 55.
[22]
. و به راستي سلوك و ايمان ما به مذهب برحق تشيّع، نعمتي بزرگ و غير قابل سپاس شمرده ميشود و چه بسا اگر آباء ما بر اين طريق نبودند، ما نيز به انحرافات مزبور دچار ميشديم. به عنوان مثال زمخشري با آن كه از بزرگان تفسير و ادب به شمار ميرود، در تفسير سوره انشراح ذيل آيه «فاذا فرغت فانصب» ميگويد كه برخي رافضه به خاطر بدعت اين آيه را «فانصِب» خواندند تا معني آن نصبِ علي براي امامت شود. و اگر اين درست باشد، ناصبي نيز ميتواند آيه را به معناي نصب (بغض و عداوت علي(ع)) بداند. به فرموده مرحوم فيض ره ميبينيم كه اين شخص با چنين علمي كه «جار الله العلامه» ناميده شده، چگونه خداوند قلب او را كور ساخته است و اين چنين مطلب بيربطي را در ردّ شيعه بيان كرده است.
[24]
. معروف است كه صاحب بن عبّاد نامهاي براي يكي از قضات قم نوشته بود كه در آن آمده بود: ايّها القاضي بقم، قد عزلناك فَقُم« و قاضي مزبور گفته است كه من جرمي نداشتم، انا قتيل القافيه، يعني عزل من براي آن بوده كه قافيه سخنِ صاحب بن عباد درست شود. هم چنين درباره دو فرد ارتشي به نام سالار افخم و سردار اكرم شعري انشاء شده كه:آن دم كه شيپور عدو، آواي زير و بم كند سالار افخم خم شود، سردار اكرم رم كند.مرحوم آقاي والد ميفرمودند كه اين افراد نيز از همان قتيل القافيهها به شمار ميروند.