موضوع:
بررسی صحیحهی ابی ولاد
قَالَ أَرَى لَهُ عَلَیْکَ مِثْلَ کِرَاءِ بَغْلٍ ذَاهِباً مِنَ الْکُوفَةِ إِلَى النِّیلِ
».
أَرَى لَهُ عَلَیْکَ مِثْلَ کِرَاءِ بَغْلٍ ذَاهِباً مِنَ الْکُوفَةِ إِلَى النِّیلِ وَ مِثْلَ کِرَاءِ بَغْلٍ رَاکِباً مِنَ النِّیلِ إِلَى بَغْدَادَ وَ مِثْلَ کِرَاءِ بَغْلٍ مِنْ بَغْدَادَ إِلَى الْکُوفَةِ
».
وَ مِثْلَ کِرَاءِ بَغْلٍ مِنْ بَغْدَادَ إِلَى الْکُوفَةِ تُوَفِّیهِ إِیَّاهُ قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی قَدْ عَلَفْتُهُ بِدَرَاهِمَ
».
فَقَالَ لَا لِأَنَّکَ غَاصِبٌ»،
زیرا تو با اجازهی او این کارها را نکردهای، پس مال او را غصب کردهای.
قَالَ نَعَمْ قِیمَةُ بَغْلٍ یَوْمَ خَالَفْتَهُ
». (البته در معنای این قسمت روایت اختلافی وجود دارد) حضرت میفرمایند که لازم است قیمت بغل را در روز مخالفت بدهی.
قُلْتُ فَإِنْ أَصَابَ الْبَغْلَ کَسْرٌ أَوْ دَبَرٌ أَوْ غَمْزٌ
»، اگر بغل نمرده باشد، ولی شکستی بر او وارد شده باشد، پشت یا پایش شکسته باشد و لنگ شده باشد، در اینجا تکلیف چیست؟
قُلْتُ فَمَنْ یَعْرِفُ ذَلِکَ
». شناخت این متوقف بر این است که ببینیم قیمت آن اول چه مقدار بوده است. الان میشود فهمید که چقدر میارزد، ولی اینکه قبلاً چه مقدار میارزیده است، این را از کجا بشناسیم؟
قُلْتُ فَمَنْ یَعْرِفُ ذَلِکَ قَالَ أَنْتَ وَ هُوَ إِمَّا أَنْ یَحْلِفَ هُوَ عَلَى الْقِیمَةِ
»، اول مال اوست، ولی اگر او به تو ردّ کرد و تو قسم خوردی، او ملزم است، «
فَإِنْ رَدَّ الْیَمِینَ عَلَیْکَ فَحَلَفْتَ عَلَى الْقِیمَةِ لَزِمَهُ ذَلِکَ
».
أَوْ یَأْتِیَ صَاحِبُ الْبَغْلِ بِشُهُودٍ یَشْهَدُونَ أَنَّ قِیمَةَ الْبَغْلِ حِینَ أَکْرَى کَذَا وَ کَذَا فَیَلْزَمَکَ
»، و در این صورت باید تو بپذیری.
قُلْتُ إِنِّی کُنْتُ أَعْطَیْتُهُ دَرَاهِمَ وَ رَضِیَ بِهَا وَ حَلَّلَنِی
»، عرض کردم که برای رضایت او دراهمی به او دادم و او هم مرا تحلیل کرد، حضرت فرمود: رضایت او بر اساس فتوای باطل و جائرانه و ظالمانه ابوحنیفه بوده است، تو برو و فتوای مرا برای او نقل کن، اگر باز هم تو را تحلیل کرد، دیگر ذمهی تو بریء خواهد بود و الا باید این سه کرایه را به او بدهی، «
فَقَالَ إِنَّمَا رَضِیَ بِهَا وَ حَلَّلَکَ حِینَ قَضَى عَلَیْهِ أَبُو حَنِیفَةَ بِالْجَوْرِ وَ الظُّلْمِ وَ لَکِنِ ارْجِعْ إِلَیْهِ فَأَخْبِرْهُ بِمَا أَفْتَیْتُکَ بِهِ فَإِنْ جَعَلَکَ فِی حِلٍّ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ فَلَا شَیْءَ عَلَیْکَ بَعْدَ ذَلِکَ قَالَ أَبُو وَلَّادٍ فَلَمَّا انْصَرَفْتُ مِنْ وَجْهِی ذَلِکَ
».
فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا أَفْتَانِی بِهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامَ وَ قُلْتُ لَهُ قُلْ مَا شِئْتَ حَتَّى أُعْطِیَکَهُ
»، به او گفتم: هر چه دلت میخواهد بگو تا من به تو بدهم، «
فَقَالَ قَدْ حَبَّبْتَ إِلَیَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ
». (در اینجا تعبیر به علیهما السلام شده است و این زیادی است، زیرا رسم سنیها اینطور نبوده است که چنین تعبیراتی بکنند، در تهذیب و استبصار هم چنین تعبیری نشده است، الا اینکه در بعضی از نسخههای استبصار یا تهذیب اشخاص اضافه کردهاند)
حَبَّبْتَ إِلَیَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِما السَّلَامَ وَ وَقَعَ فِی قَلْبِی لَهُ التَّفْضِیلُ
»، یک مقام بالایی در قلب برای حضرت قرار گرفت. «
وَ أَنْتَ فِی حِلٍّ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ أَرُدَّ عَلَیْکَ الَّذِی أَخَذْتُ مِنْکَ
»، اگر بخواهی آن دراهمی را هم که به من دادی به تو پس میدهم! من تو را حلال کردم و تو بدهکار من نیستی.
قیمة بغلٍ یومش خالفته
» میباشد که شیخ تعبیر میکند وجه استشهاد از دو راه است: یکی عبارت از این است که قیمة اضافه به بغل شده باشد و بعد از تخصص پیدا کردن به وسیلهی اضافه، دوباره به یوم اضافه شده باشد و علت اینکه بغل را با الف و لام ذکر نکرده است، به همین جهت است که در اضافه باید الف ولام بیافتد.
قیمة بغلِ یومٍ خالفته
»، که بغل اضافه به یوم شده باشد، اما میتوانیم عبارت را اینطور هم بخوانیم: «
قیمة بغلٍ یومَ خالفته
» که «
یومَ خالفته
» ظرف برای شیء اضافه شده باشد، نه مضافاليه.
یوم خالفته
» را ظرف قرار بدهیم، این ظرف برای اختصاص است و مراد از اختصاص هم این است که مانند مصدری که به معنای مفعول است، در اینجا هم آن شیء تخصص به خصوصیت ظرف پیدا کرده است.
پرسش:
ظاهراً چون ظرف باید به فعل متعلق باشد، ایشان میخواهد که يک معنای فعلی مصدری را در نظر بگیرد.
پاسخ:
ایشان میخواهد بگويد كه «
قیمة بغل
»، معنای مخصوصی است و در این روز معیار میباشد.
أَ لَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِي؟
» حضرت هم میفرماید: «
نَعَمْ
»، يعنی: «
يلزمُکَ قيمة بغل يوم خالفته
»، منتهی معنای «يوم خالفته» عبارت از این است که ضمان از روز مخالفت است، ولی این وجوب علی فرض التلف و استقبالی است. پس بنابراین این عبارت اشاره به ضمان دارد و این ضمان از یک امر وجوبی تعلیقی منتزع شده است که ظرف اداء آن بعداً میباشد به این معنی که الان به گردن شخص این وظیفه آمده است که بعد از تلف شدن شیء باید آن را جبران بکند، ولی این روایت به چگونگی جبران اشارهای ندارد.
أَ لَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِی
» استفهام انكاری است، مانند آیات: «
أَ لَيْسَ اللّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
» و «
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
» که در این صورت سائل تردیدی در مسئله ندارد و بخاطر مشکلی که برایش پیش آمده است، این سؤال را مطرح کرده است. مشکل هم شاید عبارت از این باشد که ابوحنیفه یک حرف غلط و جائرانهای زده است که چون قاطر تلف نشده است، لازم نیست بابت منافعی که استیفاء کردهای، چیزی را بپردازی، ولی اگر تلف میشد، ضامن بودی. پس حال که تلف نشده است، منافعی که استیفاء شده است، مجانی است. این فتوای ابوحنیفه خیلی جائرانه است و بر اساس بنای عقلاء هم این زورگویی محض است. پس بنابراین سؤال از مطلبی نیست که بطلانش برای او فطری و روشن است، بلکه بحث در این است که اگر تلف شده باشد، آیا باید بین قیمت بدل و چیزهای دیگر جمع بکند یا نه؟
تداخل عقابهما
».
الخراج بالضمان
» هم میگوید که اگر بر شخص واجب شد که یک شیئی را بدهد، چیزهای دیگر مانند منافع و امثال آن مندک میشود.
پرسش:
حضرت در این عبارت با «نعم» تأييد فرمودند يا تكذيب؟ در استعمالات عرفی و روايات به صورت فراوان «نعم» در جواب «أليس» برای اثبات مطلب قبلی بکار رفته است، مثل اینکه وقتی در جواب: «
أليس زيد عالماً؟
» گفته میشود: «نعم»، به این معنی است که زید عالم است.
پاسخ:
فرق «بلی» و «نعم» همين است كه «بلی» همان مذكور را تقرير میكند. در اینجا هم استفهام انکاری است.