مروري بر ادله لزوم معاطاة
﴿لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ﴾
يک بحثي هست که از بحثهاي عام است و من مقداري از آن را تکرار ميکنم و آن اين است که آقايان ميگويند و از حواشي مرحوم آقا سيد محمد کاظم و بعضيهاي ديگر هم استفاده ميشود که خطاباتي که مردم با عرف دارند، موضوع خطاب همان شيء بمصاديقه العرفية ميباشد. وقتي خطاب
﴿لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ﴾
به مردم ميشود و موضوعش اکل مال بباطل است، مراد از باطل، باطل عرفي است، چون خطاب با عرف است. يا مثلاً در قضيهي
«لاتنقض اليقين بالشک»
، اتحاد قضيه متيقنه و مشکوکه در صدق نقض معتبر است و اتحاد عرفي کفايت ميکند و نيازي به اتحاد عقلي نيست.
﴿لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ﴾
اخذ بکنيم.
﴿لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ﴾
اخذ بکنيم به اين معني که احتمال دارد مالک حقيقي در همين مورد اجازه داده باشد. ديروز عرض کرديم که بر اساس قاعده مقتضي و مانع راجع به ملاکات، اخذ به متقضي ميشود.
﴿لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ﴾
براي لزوم معاطاة استدلال بشود.
﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾
و
«المؤمنون عند شروطهم»
ميشود بر لزوم معاطاة استدلال بکنيم. البته ما راجع به صحت اشکال ميکرديم و ميگفتيم که اول بايد صحت احراز بشود، بعد راجع به لزوم استدلال بکنيم.
﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾
يا
«
المؤمنون عند شروطهم
»
شرط به معناي الزام و التزام است و موارد ابتدايي را هم ميگيرد و اختصاص به امور ضمني ندارد، منتهي قرار طرفين و بناي عقلاء بر لزوم است و اگر متعاملين بخواهند بر خلاف متعارف چيزي را در نظر بگيرند، بايد شرط بکنند والا بناي معمول اشخاص بر اين است که تصرف بايد با اجازه طرف مقابل باشد. شيخ انصاري بعد از بيان اين ادله ميفرمايند که اگر ما بوديم و اين ادله، قائل به لزوم معاطاة ميشديم، ولي ظاهراً مسئله اجماعي است و هيچ مخالفي در مسئله عدم لزوم در کار نيست، لذا ما بايد بخاطر اجماع از اين لزوم دست برداريم.
پرسش:
ما به القوام عقد است؟
پاسخ:
اگر بخواهد عقد باشد، ما به القوامش اين است، منتهي اين عقد اگر بخواهد صحيح و لازم باشد، شرايطي دارد. ميگويد آن اصلاً عقد نيست، عقد همين قرارداد لفظي يا کتبي است. صاحب جواهر يک مطلبي هم اضافه کرده و ميفرمايند که علت اينکه شيخ مفيد ما به القوام عقد را ذکر نکرده است، وضوح مطلب است، شرايط عقد واضح نيست، اما ما به القوام عقد واضح است. ايشان ميفرمايند که شاهد اين مطلب اين است که يکي از مطالب اجماعي، بلکه ضروري اين است که نکاح و طلاق معاطاتي صحيح نيست. اجماع بر اين است که نميشود انسان دست يک زني را بگيرد- ولو با دستکش- و در دست يک مردي قرار بدهد و اين دو زن و شوهر بشوند، يا دست زن را بگيرد و به قصد اينکه او را از زنيتش خارج بکند، از خانه بيرونش بکند و طلاق حاصل بشود، اجماعي است که اين نکاح و طلاق معاطاتي صحيح نميباشد و شرطش عبارت از اين است که بالفظ واقع شود، اما بخاطر وضوح اين مطلب به آن اشاره نکردهاند. اين فرمايشي بود که مرحوم صاحب جواهر اضافه فرمودهاند.
«ينعقد البيع على تراض بين الاثنين فيما يملكان التبايع له»
، يعني اگر بخواهيم بيعي که مطلوب است، واقع بشود، شرايطي دارد، يکي از شرايط تراضي طرفين است، يکي ديگر هم اينکه اين دو نفري که اجراي عقد ميکنند، حق تمليک و تملّک داشته باشند،
«فيما يملكان التبايع له»
. يکي ديگر از شرايط اين است که بيع غرري نباشد، يعني خصوصيت مبيع و مثمن تعيين بشود،
«إذا عرفاه جميعا»
. شرط ديگر هم اين است که
«و تراضيا بالبيع»
، مراد از اين عبارت يا اين است که طرفين بعد از تمام شدن بيع، منصرف نشوند، يا تکرار براي
«تراض بين الاثنين»
است.
«و تقابضا»
، يعني قبض و اقباض شده باشد.
«و افترقا بالأبدان»
، و به وسيله ابدان، افتراق شده باشد و از مجلس خارج بشوند. از اين عبارات استفاده ميشود که اگر بخواهيم بيع صحيح و لازم داشته باشيم، بايد اين خصوصيات را داشته باشد.
«و يقوي إرادة بيان شروط صحة العقد الواقع بين اثنين و تأثيره في اللزوم و كأنه لذلك حكى كاشف الرموز عن المفيد و الشيخ رحمهما الله أنه لا بد في البيع عندهما من لفظ مخصوص»
، گفته است که اينها راجع به شرايط است و در جاهاي ديگر هم تصريح شده است و به مفيد و شيخ هم نسبت داده شده است که لفظ مخصوص هم ميخواهد، چون برخي از خصوصيات الفاظ هم بيان شده است که معتبر ميباشد.
«تقابضا»
چه چيزي است، تقابضا يعني تقابضا و الثمن. اگر مراد از مفعول، ذات مبيع باشد، يعني يکي پول را و يکي هم فرشي را که مثلاً ميخرد، تقابض کرده باشند، ميشود به اطلاق اين جمله بگوييم که مورد معاطاة را هم شامل ميشود، اما اگر مفعول عبارت از مبيع به وصف مبيع بودن باشد، شامل معاطاة نخواهد شد، چون در معاطاة رتبه قبض متقدم بر عنوان مبيع بودن است و صفت مبيعيت معمول خود قبض است، چون انشاء با فعل محقق ميشود و اگر مراد تقابض المبيع به وصف مبيعيت باشد، قهراً شامل جايي خواهد شد که عقد لفظي باشد و با صيغه عقد انجام شده باشد و بعد از آن تقابض محقق بشود، اما در معاطاة اول تقابض انجام ميشود، بعد عنوان مبيعيت حاصل ميگردد. پس بنابراين چون از اين ناحيه اجمال وجود دارد که چه چيزي معفول تقابض است، لذا به اين عبارت نميتوانيم تمسک بکنيم.
پرسش:
…
پاسخ:
ايشان شرط صحت را ميخواهد بگويد، همانطور که به شيخ طوسي هم نسبت داده شده است که بايد زمان خيار بگذرد تا مالکيت حاصل بشود، ايشان هم ميخواهد بفرمايد که اگر قبض نشده است، مالکيت حاصل نميشود، در اين مطلبي هم که گفته شده است
«کل مبيع تلف قبل قبضه فهو من مال بايعه»
، شايد مقصود عبارت از اين باشد که اگر قبض نشده باشد، مشتري مالک نشده است، نه اينکه بگوييم مشتري مالک شده و انفساخ پيدا ميکند، اين مطلب را هم در مبيع ميتوان گفت و هم در ثمن. نظر شيخ مفيد هم عبارت از اين است که صحت خود عقد متوقف بر اين امور است، منتهي شمول کلمه
«تقابضا»
نسبت به معاطاة محل شبهه است.