بررسی مباحث مرحوم ایروانی در تنبیهات معاطاة
پرسش:
حكومت اصل تعليقي و تنجيزي است.
پاسخ:
هر چه که باشد، همه این را قبول دارند و مثلاً در هبه ـ که عقدی جایز است ـ اگر انسان شک بکند که بعضی از اموری که هبه را لازم میکند، تحقق پیدا کرده است یا نه، بقای ملکیت موهوبٌله را استصحاب نمیکنند، بلکه عدم ملزم را استصحاب کرده و حکم به بقای جواز هبه میکنند.
پرسش:
بايد اين موضوع باشد تا استصحاب حق كنيم؟
پاسخ:
موضوع كه هست، ولی بحث در این است که من قبلاً حق ردّ داشتم، اما نمیدانم که این حق محصور به این است که هر دو عین وجود داشته باشد تا من حق ردّ عین خودم را داشته باشم، یا اگر یکی از دو عین هم تلف شده باشد، باز هم حق ردّ عین خودم را دارم؟ من قبلاً حق ردّ داشتم و میتوانستم که عین خودم را ردّ کنم و ردّ عین دیگری ربطی به این حق من ندارد، منتهی شک من در این است که آیا این حق منحصر به وقتی است که هر دو عین موجود باشد، یا در صورت وجود یکی از دو عین هم باز این حق وجود دارد؟ ایشان میگوید که در اینجا استصحاب جاری میکنیم.
پرسش:… پاسخ:
این حاشیهی ایشان راجع به ملکیت است. البته قبلاً فرمودند که چه ما قائل به ملکیت باشیم و چه قائل به اباحه، اصل عبارت از لزوم ملکیت یا اباحه است، اما در اینجا میفرمایند که اگر ما قائل به ملکیت باشیم، اصل اقتضاء میکند که باقی نباشد که این فرمایش ایشان درست در نقطهی مقابل فرمایشی است که در صفحه قبل فرمودند. ایشان در صفحهی قبل میفرمایند که «
فالمرجع إذا شكّ في ارتفاع الإباحة الشرعيّة برجوع المالك في الإباحة أو في التّمليك هو أصالة بقاء العقد و عدم انحلاله برجوع المالك فظهر أنّ الأصل في المعاطاة هو اللّزوم سواء قلنا فيها بالملك أو الإباحة». اما در اين صفحه میفرمایند که «يمكن أن يقال إنّ حقّ كل واحد من المتعاطيين متعلّق بعين ماله فله إعادة عين ماله و استرجاعه إلی ملكه
»، در اینجا ایشان به چیز دیگر کاری ندارد و بیان ایشان مربوط به صورتی است که قائل به ملکیت طرف مقابل شده باشیم.
پرسش:… پاسخ:
فرمایش ایشان در این صفحه بناءً علی القول بالملک است.
أمّا رجوع مقابله إلی ملك صاحبه فذلك من لوازم إعادة ملكه لا أنّه من مقومات حقّه و جزء من استحقاقه
»، مستحق این است که ملک خودش را به ملکش برگرداند، ولی لازمهی این حق این است که طرف مقابل هم این حق را داشته باشد که عین را به ملک خودش برگرداند.
فذلك من لوازم إعادة ملكه لا أنّه من مقومات حقّه و جزء من استحقاقه حتی يسقط الحق مع تلف الآخر بل لنا أن نقول إنّ تعلّق الحقّ بعين ماله معلوم و لا نعلم سقوط هذا الحق بتلف عوضه فيستصحب بقاء الحقّ و معه لايبقی مجال الرّجوع إلی أصالة اللّزوم بمعنی استصحاب عدم انحلال العقد و بقاء أثره
»، با این استصحاب عقد منحل میشود و اثرش از بین میرود.
پرسش:
با توجه به این بیان آیا نميشود گفت که نحوهی بیان ایشان عدولي است؟
پاسخ:
اگر عدول بود، بهتر بود که در همانجا میفرمود و خود ایشان با عبارت «یمکن أن یقال» کلام شیخ را ردّ کرده و میفرماید که کلام شیخ تمام نیست. قاعده این بود که در همانجا این مطلب را ذکر میکردند، نه در صفحهی بعد.
اسراء حکمٍ من موضوعٍ الی موضوع آخر
» است.
اسراء حکمٍ من موضوعٍ الی موضوع آخر
» خواهد بود. فرمایش ایشان این است که آنچه که برای ما ثابت است این است که با توافق طرفین میشود رجوع کرد و ترادّ حاصل میشود، اما در صورتی که ترادّ امکان نداشته باشد، ما نمیتوانیم بقای ردّ را استصحاب بکنیم، زیرا موضوع ما ردّ نیست، بلکه موضوع ترادّ است و تا زمانی که عین تلف نشده بود و هر دو عین موجود بودند، من در ضمن این حق مرکب که تعلق به مجموع دو طرف دارد، حق رجوع داشتم و یک حقی که قبلاً به صورت ضمنی برای من ثابت بود، اگر بخواهیم آن حق را به صورت استقلالی در نظر بگیریم، عرفاً دو حق به حساب میآید و لذا نمیتوانیم در اینجا استصحاب را جاری بدانیم و حق سابق را استصحاب کرده و بگوییم که قبلاً من یک حق ضمنی داشتم و اکنون که شک در بقای آن حق دارم، یک حق استقلالی را اثبات بکنم. پس در اینجا استصحاب جاری نمیشود و عرفاً این دو حق به حساب میآید.
پرسش: … پاسخ:
مفهوم ترادّ عبارت از اين است كه بايد طرفيني باشد.
پرسش:… پاسخ:
شیخ میخواهد بگوید که آنچه برای ما ثابت است، ترادّ است و سید هم میفرماید که اگر یک شخصی دو مال را ردّ بکند، بر آن ترادّ اطلاق نمیشود. البته از یک ناحیهی دیگر بر این فرمایش شیخ اشکال وارد میشود که آن بحث دیگری است، ولی معنای ترادّ عبارت از عمل طرفینی است و از باب تفاعل است و اینکه یک کسی دو کار انجام بدهد، از باب تفاعل استفاده نمیکنند. اگر کسی هم خودش را بزند و هم کس دیگری را بزند، تضارب بر آن اطلاق نمیشود و حتماً باید دو نفر باشند که او این را بزند و این هم او را بزند تا تضارب بر آن صدق بکند.
پرسش:
در باب تفاعل تقابل كافي است و اگر دو طرف نباشد و دو عين باشد، کفایت میکند.
پاسخ:
باید فعل دو فاعل داشته باشد و اگر من دو کار انجام بدهم، تفاعل صدق نمیکند و اگر من هم خودم را بزنم و هم دیگری را، تضارب گفته نمیشود. این مطلب مسلم است و حرفی در آن نیست.
پرسش:
فعل در اينجا ردّ است يا ارتداد؟ اگر ارتداد باشد، به عينين بر ميگردند.
پاسخ:
ترادّ به فاعل بر ميگردد.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»